معين الدين نطنزى

214

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

و ياغى را تمام در خندق ريخت و به يك ضرب شمشير طناب جسر خندق را بريد . مردم شهر چندان تير بر وجود ريخته بودند كه تگرگ بهار و ريگ بهار در جنب آن مختصر نمايد ، ملتفت نشد و چون شير خشم‌آلود مىغريد ، ناگاه چرخ‌انداز شصت چرخ قضا را گشاد داد . تير چرخ بر روى پاى مباركش به حيثيتى نشست كه سر پيكان از روى ركاب سر بزد . اميرزاده عمر شيخ طرد كرده مراجعت نمود . سلطان غازى چون زخم او بديد از وهم بترسيد و جراحان را [ ا ] مر كرد تا پيكان را بكشيدند . احتياط نمودند . بعضى از خرده‌هاى قدم مباركش خرد شده بود . متفق الكلمه گفتند تا به سيخ آهنين داغ نكنند شريانات قدم بسته نشود . به جهت آنكه مبادا بىطاقتى كند ادويهء هوشبر در شربت تركيب كردند . اميرزاده عمر شيخ بانگ بر ايشان زد و پاى پيش نهاد . چند كرت سيخ تابنده درگذار تير فروبردند تا خون بسته شد و سر اعصاب و عروق گرديد . قطعا و اصلا يك سر موى تغيير در بشرهء مباركش راه [ نيافت ] ، مجموع بزرگان دست حيرت به دندان تحسين گرفتند . امير حسين چون ديد كه پنجهء تقدير طلسم تدبير او را مجال دهد ، پادشاه خود ، عادل سلطان را به درگاه فرستاد و التماس [ كرد ] كه رخصت حج ارزانى فرمايند تا ترك تخت و سلطنت گفته و عمر را در صورت فقر و مسكنت بگذراند . سلطان غازى ملتمس را مبذول داشت و عهدنامه در آن باب بنوشت . امير حسين اعتماد نكرد و نيم‌شبى جواهر [ ى ] چند از خزانه برگرفت و از سر بارو به زير آمد روى به كوچه‌باغها نهاد . غبار بليه ، ديدهء بصيرت او را چنان فروگرفته بود كه راه به در نمىبرد ، ناگاه صبح بدميد و اثر روشنائى روز ظاهر شد . بيچاره از غايت سراسيمگى منارى ديد بر سر آن رفت . شتربانى كه چند روز بود كه شتر گم كرده بود به رسم طلب به هر سوى مىتاخت ، گذارش بدان منار افتاد . خواست كه بر سر آن ديده زند . چون به بالا رفت امير حسين را ديد . با وجود آنكه نشناخت امير حسين خود را بر او ظاهر كرد و چند دانه مرواريد به اسم حق السكوت به دو داد . شتربان مرواريدها را به حضرت سلطان غازى برد و كيفيت را بازنمود . امرا به جهت احضار او فروتاختند و با باد هم‌عنان حاضر گردانيد [ ند ] . چنانچه سنت سلاطين است به ياساق رسانيد . چهل سال بزيست و ده سال حكومت كرد ، و سنهء اثنين و سبعين و سبع مايه ( 776 ه / 1375 م ) بود كه مقتول شد .